داستان زندگی تو چیه؟!

شاید موافق باشید، شاید هم نه! اما من فکر می کنم زندگی مثل یه داستانه. همه اتفاقات و رویداد ها، قسمت های تلخ یا شیرین این داستانو می نویسه و ما هم به عنوان نقش اول اون! اما چیزی که همیشه حس و حال ما رو میگیره و نمی زاره هنرمندانه این داستان رو بنویسیم اینه که اینقدردغدغه زیاد شده که هرچی هست و نیست و از یادمون می بره...

داستان زندگی من چیه؟!

اگر بخوام صادق باشم، باید بگم که من شاید یکی از اون آدم هایی هستم که اعتقاد خیلی زیادی به آزمون و خطا کردن داره! البته نه تو همه چیز ولی حداقل در مورد راهی که الان توش هم مسیریم به اطمینان می تونم بگم اینو.
اگر بخام برگردم به اوله اولش، حدودا 7 یا 8 سال پیش که برای اولین بار و با اشتیاق بسیار زیاد موفق شدم به اینترنت وصل بشم؛ من توی اون برهه تاریخی با اینترنت آشنا شدم که اینترنت ADSL رو فقط تو کافی نت می شد پیدا کرد و اما طولی هم نکشید که اینترنت همه گیر شد و دونم چی شد،که عاشق طراحی وب شدم و دقیقا از کجا شرو شد این قضیه اما هر آنچه که بود باعث شد در مسیری جدیدی قرار گرفته بگیرم.
من در دانشگاه آزاد تهران مرکز و رشته برق مخابرات درس خوندم علتش هم واضح بود؛ به عنوان یک نوجوان شیفته ی عصر ارتباطات و اینترنت بودم و خبری در حوزه شبکه های موبایل و نسل های جدید نبود که من دنبال نکرده باشم، پس عزم خودم رو جمع کردم تا حتما گرایش مخابرات قبول شم.

بعد از گذشت سه ترم تحصیلی واقعا متوجه شدم مخابرات به جز حل معادلات دشوار ریاضی و تحلیل های سنگین سیگنالی چیزی برای جلب نظر من ارائه نمی کنه(به دوستان مخابراتی برنخوره، بنده ی حقیر، کوچیک شما هستم و این صرفا یک نظر شخصی هست)،به همین دلیل بعد از دوران خدمت تصمیم گرفتم تا به معلوماتم اضافه کنم وبه قابل لمس بودن ،نیاز کشور،آینده شغلی،بازار جهانی،گستردگی و... تصمیم گرفتم به سمت مباحث گرایش قدرت برم.(98/04/20)

مهارت ها و توانایی ها